اینجا یک من واقعی می نویسد!

متن مرتبط با «7» در سایت اینجا یک من واقعی می نویسد! نوشته شده است

95/8/8

  • نیلوبلاگ

    یک ماه مونده به 29 سالگی! من خوشبختم اما کامل نیستم. خدایا . .xa0 / امروز کلی سایت زیر و رو کردم!...

    ادامه مطلب
  • 95/7/28

  • نیلوبلاگ

    اومدم بینوسم دیدم یه بیچاره ای کامنت گذاشته که پریودی تو چه ربطی به بقیه داره که می نویسی؟ نخون بدبخت! نخون بیچاره! خلاصه که مردم چقدر می تونن بی شعور باشن و من هر چقدر که دلم بخواد توی وبلاگ خودم می نویسم. xa0 کار و کار و کار. قرار نیست ساعت کاری م کم شه. سودابه عقد کرد.xa0 من دائم خسته ام. تمرکزم پایینه. داستانمم تموم نکردم. روز خوب میاد. چالش با بچه های واحد بود که به لطف خدا حل شد. نیروهای جدید میان. خستگی هی هست. باشگاهم نمی رسم برم هنوز. اوضاع مالی مم داغونه. یعنی مصلحتی داغونه. خدایا تنها...

    ادامه مطلب
  • 95/7/6

  • نیلوبلاگ

    یه هفته س پاییز شروع شده تقریبا. اون بنگاه داره که پارسال دنبال خونه می گشتم بهم پیشنهاد داد! امروز صبحم همسایه محترم لطف کرد تا مترو من و رسوند! خوابم میاد و نزدیک پریودیمه! یه کم کلافه م و حالم از بچه های اون طرف به هم می خوره! خسته ام! نه! داستانم داره به جاهای خوبی می رسه! به احسان داداشم گفتم که اونم بنویسه. خدا رو چه دیدی! گفتم مامان برام یه کتابخونه جدید بده بسازن! یه فکری هم باید برای میز کامپیوتر کنم! کم کم! فیلم باید از سکینه بگیرم! کلا روزا خوبه و اینا! خدا رو هزار هزار هزار بار شکر. ...

    ادامه مطلب
  • 95/3/27

  • نیلوبلاگ

    برنده شدم. این که دیشب تا 9 و نیم سر کار بودم و الان از خونه شاعر شیته میام و جالب اینه حتی دست هم با هم ندادیم یعنی برنده شدم. هوای نفس لعنتی بردم ازت! خوشحالم. گفتم مراقب خودم هستم و بودم. خدا حواسش به من بود. خدا حواسش به من هست. و روزهای خوب خدا . .xa0 محسن دیشب گفت کی زندگی می کنی؟! جوابی نداشتم چون من اصلا زندگی نمی کنم. فقط کار می کنم. اما باید پس انداز کنم که یکی دو تا سفر خیلی خوب برم. که خستگی این همه کار از تنم بره. مامان و ببرم شیراز. یا مشهد. یا کیش. جالب تر اینه که خوابم نمیاد! خدا...

    ادامه مطلب
  • 95/6/7

  • نیلوبلاگ

    دقیقا سه ماهه دیگه 28 سالگی م تموم میشه! که اصلا مهم نیست! خسته ام! امشب دارم میرم کرمانشاه! بیخودی دارم میرم! دارم میرم کمی فراموش کنم! کمی دوستامو ببینم! کمی زندگی کنم! کلی قرار گذاشتم. با بچه های شاعر توی کافه مریم. با بچه های مدرسه خونه ی نگین. خسته ام. خدایا مراقب مامانم باش. خواهش می کنم....

    ادامه مطلب