95/7/6

خرید بک لینک
یه هفته س پاییز شروع شده تقریبا.

اون بنگاه داره که پارسال دنبال خونه می گشتم بهم پیشنهاد داد!

امروز صبحم همسایه محترم لطف کرد تا مترو من و رسوند!

خوابم میاد و نزدیک پریودیمه!

یه کم کلافه م و حالم از بچه های اون طرف به هم می خوره!

خسته ام!

نه!

داستانم داره به جاهای خوبی می رسه!

به احسان داداشم گفتم که اونم بنویسه.

خدا رو چه دیدی!

گفتم مامان برام یه کتابخونه جدید بده بسازن!

یه فکری هم باید برای میز کامپیوتر کنم!

کم کم!

فیلم باید از سکینه بگیرم!

کلا روزا خوبه و اینا!

خدا رو هزار هزار هزار بار شکر.

خدایا . . . تنهامون نذار . . سفر مامان و عروس و تبسمم به سلامت و شادی و خیر باشه.

مرسی خدای خوب . . خدای همه ی لحظه ها . . حتی لحظه های گناه.

اینجا یک من واقعی می نویسد!...

ما را در سایت اینجا یک من واقعی می نویسد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 23:49

صفحه بندی