اینجا یک من واقعی می نویسد!

متن مرتبط با «95 71 6 msds» در سایت اینجا یک من واقعی می نویسد! نوشته شده است

95/9/1

  • نیلوبلاگ

    آبان با سفر تموم شد. با سجاد و نرگس و احسان رفتیم اصفهان. پنج شنبه شب راه افتادیم و یکشنبه شب هم برگشتیم. کلی خوش گذشت. مریم میزبان ما بود و چه خوب میزبانی کرد. واقعا دو روز برای دیدن اصفهان کمه. کاش کارم عوض شه البته با همین درآمد و حتی بیشتر، که بتونم راحت سفر برم و بگردم. سفر انرژی میده و جون تازه. هفته کاری از دوشنبه شروع شده و چقدر خوبه که زود آخر هفته میاد. امشب ولیمه کربلای داداش عروسه. خدا رو شکر جلسه هم کنسل شد. . . من ثانیه به ثانیه از خدا احسان و میخوام. ثانیه به ثانیه خوشبختی با این ...

    ادامه مطلب
  • 95/8/15

  • نیلوبلاگ

    پاییز به نیمه رسید و یه باورن درست و حسابی نیومده هنوز. دور وزه سوز داره هوا. دیشب رفتیم نیاوران با احسان.xa0 همسایه طبقه بالایی داره من و هر روز می رسونه تا مترو. خوااااابم میاد اول هفته ای. خوشبختم. خدایا شکرت . . خدایا کلی آرزو دارم . .xa0 خدایا تو رو دارم . .xa0...

    ادامه مطلب
  • 95/8/8

  • نیلوبلاگ

    یک ماه مونده به 29 سالگی! من خوشبختم اما کامل نیستم. خدایا . .xa0 / امروز کلی سایت زیر و رو کردم!...

    ادامه مطلب
  • 95/7/28

  • نیلوبلاگ

    اومدم بینوسم دیدم یه بیچاره ای کامنت گذاشته که پریودی تو چه ربطی به بقیه داره که می نویسی؟ نخون بدبخت! نخون بیچاره! خلاصه که مردم چقدر می تونن بی شعور باشن و من هر چقدر که دلم بخواد توی وبلاگ خودم می نویسم. xa0 کار و کار و کار. قرار نیست ساعت کاری م کم شه. سودابه عقد کرد.xa0 من دائم خسته ام. تمرکزم پایینه. داستانمم تموم نکردم. روز خوب میاد. چالش با بچه های واحد بود که به لطف خدا حل شد. نیروهای جدید میان. خستگی هی هست. باشگاهم نمی رسم برم هنوز. اوضاع مالی مم داغونه. یعنی مصلحتی داغونه. خدایا تنها...

    ادامه مطلب
  • 95/7/6

  • نیلوبلاگ

    یه هفته س پاییز شروع شده تقریبا. اون بنگاه داره که پارسال دنبال خونه می گشتم بهم پیشنهاد داد! امروز صبحم همسایه محترم لطف کرد تا مترو من و رسوند! خوابم میاد و نزدیک پریودیمه! یه کم کلافه م و حالم از بچه های اون طرف به هم می خوره! خسته ام! نه! داستانم داره به جاهای خوبی می رسه! به احسان داداشم گفتم که اونم بنویسه. خدا رو چه دیدی! گفتم مامان برام یه کتابخونه جدید بده بسازن! یه فکری هم باید برای میز کامپیوتر کنم! کم کم! فیلم باید از سکینه بگیرم! کلا روزا خوبه و اینا! خدا رو هزار هزار هزار بار شکر. ...

    ادامه مطلب
  • 95/3/27

  • نیلوبلاگ

    برنده شدم. این که دیشب تا 9 و نیم سر کار بودم و الان از خونه شاعر شیته میام و جالب اینه حتی دست هم با هم ندادیم یعنی برنده شدم. هوای نفس لعنتی بردم ازت! خوشحالم. گفتم مراقب خودم هستم و بودم. خدا حواسش به من بود. خدا حواسش به من هست. و روزهای خوب خدا . .xa0 محسن دیشب گفت کی زندگی می کنی؟! جوابی نداشتم چون من اصلا زندگی نمی کنم. فقط کار می کنم. اما باید پس انداز کنم که یکی دو تا سفر خیلی خوب برم. که خستگی این همه کار از تنم بره. مامان و ببرم شیراز. یا مشهد. یا کیش. جالب تر اینه که خوابم نمیاد! خدا...

    ادامه مطلب
  • 95/3/31

  • نیلوبلاگ

    آخرین روز خرداد! بهار 95 تموم شد! و من هنوز به اونی که میخوام از عشق نرسیدم. امینی آرومه. خدا کنه جلب بازی نباشه. خدایا . . عاشقتم....

    ادامه مطلب
  • 95/4/22

  • نیلوبلاگ

    خب . . من یه آدم خاطره باز با مزه ام! تولد نویده! و حتی قیافه ش یادم نمیاد! همه چی خوبه و شلوغ. خدا رو شکر. خواستگار پیدا شده از همسایه که نه گفتم دیشب. اما خب. حسش خوب بود. دیگه که هیچی . . خدایا دوس ت دارم. تنهام نذار....

    ادامه مطلب
  • 95/5/13

  • نیلوبلاگ

    چند روزه میخوام بنویسم و وقت نمیشه. خودمم کوتاهی می کنم. ماجرا اینه کار منو خفه کرد! یا من کار و ! خیلی خسته ام و دائم کسر خواب دارم و به خانواده م نمی رسم و هی دارم حسرت می خورم که لحظه هام بی زندگی کردن داره میره. احسان جذابیت سابق رو نداره. شاید این حرفم از خستگیه. بهنام هم یه جور خوب و بدی قاطیه بس که درون گراس. از شاعرشیته خسته ام. از سر سنگین بودن و عوضی خوب بودنش. دلم یه ماجرای تازه میخواد! خیانت نه. یکی بیاد. احسان بره. و من به زندگی شیطونی م برگردم. اینا هم حتما از خستگیمه که میگم. عروس...

    ادامه مطلب
  • 95/6/7

  • نیلوبلاگ

    دقیقا سه ماهه دیگه 28 سالگی م تموم میشه! که اصلا مهم نیست! خسته ام! امشب دارم میرم کرمانشاه! بیخودی دارم میرم! دارم میرم کمی فراموش کنم! کمی دوستامو ببینم! کمی زندگی کنم! کلی قرار گذاشتم. با بچه های شاعر توی کافه مریم. با بچه های مدرسه خونه ی نگین. خسته ام. خدایا مراقب مامانم باش. خواهش می کنم....

    ادامه مطلب
  • 95/6/15

  • نیلوبلاگ

    خسته نیستم. چند شبه 7 و نیم کارم تموم میشه. 7 ساعت شبا می خوابم. پس انداز دارم. حالم بد نیست. احسان خوبه. خونه آرومه. از بهنام و شاعر شیته دورم. قد یه قرن. شعر نمیگم. خواب بد می بینم. دلم میخواد یه عالمه پس انداز داشته باشم و کلی سفر برم و دوستامو ببینم. دلم میخواد خیلی ها رو سر کار خفه کنم. دلم میخواد کلی بخورم اما کلی لاغر شم. خسته ام. نه. نیستم. خسته ام. احساس بطالت می کنم. باید نیمه دوم سال برم باشگاه. کلاس زبان. فیلم زیاد ببینم. باید خوب باشم و پر انرژی. خدایا دوس ت دارم. خدایا حواسم هست. خ...

    ادامه مطلب